دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

443

تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )

صنايع بديعى است كه شعر فارسى را واقعا « شعر » كرده است . يان ريپكا در چندين بررسى نمونه‌هاى زيبائى از اين تفسير را براى ما ارائه مىدهد و هلموت ريتر در بررسى چاپ نيكلسن از مثنوى رومى و ترجمه آن هشدار مىدهد كه در بررسى شعراى پارسىگوى بايد به اشارات و كنايات تمثيلى توجه زيادى داشت « 1 » . زمانى مىتوان شعرى را در سطوح مختلف آن شرح و تفسير كرد كه معانى صنايع بديعى آن كاملا فهم و درك شود . اشعار شاعر بزرگى همچون حافظ مثل الماسهايى است سوده و پرداخته كه هر آن تلؤلؤ خاصى از خود به ديدگان مىنشاند . ما از شعراى خود انتظار نداريم كه مثلا احساسات خود را در قالب غزلياتى كه معمولا در شعر اروپائى دورهء مابعد روشنگرى سروده مىشد بگنجانند . معمولا متعالىترين هنر آنست كه تجارت شخصى را به آن كمال مطلوبى برساند كه همواره پايدار باشد يعنى مثل قطره‌اى از گلاب كه « جوهر » صدها گل را در خود دارد . در اين صورت خواننده در همه حال و احوال از آن متلذذ مىشود ، چه در يك ميهمانى سكرآور باشد و چه در صحبت از خود محبوب و يا ارادهء خداوندى ؛ بهرحال از آن بهره مىجويد . كريستنسن مىگويد كه : « چون شعر عاشقانه را هر عاشقى مىتواند در مورد فرد خاصى ( كه با فرد موردنظر شاعر فرق مىكند ) به كار ببرد ، از اينرو اين سروده‌ها مىتوانند بيانگر حالاتى باشند كه هماننديهايى با روابط عاشقانه داشته باشند . به همين ترتيب از اشعار عارفانه مىتوان تعابير و مفاهيم شخصى دريافت كرد . « 2 » » كريستنس اشعار حافظ را با نمايش رؤياگونه‌اى ( فانوس خيال ) مقايسه مىكند كه هر آن تصاوير و مفاهيم آن تغيير مىكند . ازاينرو اشعار او شبيه آذين‌بنديهاى مساجد ايرانى است كه در آن حروف ، اسليمىها و تزيينات هندسى و گياهى درهم تافته و با تابش آفتاب هرآن رنگ عوض مىكند . اتفاقا اين مقايسه ، كريستنس دانماركى را به عقيده ويكنز دربارهء ويژگى « غيرنمايشى » شعر فارسى نزديكتر مىكند ، يعنى خصوصيتى كه مىتوان آن را « چون قالى ، توصيفش كرد ، چنانچه گوته در ديوان شرقى - غربى خود حافظ را مخاطب قرار مىدهد كه : Dass du nicht enden kannst , das macht dich gross und dass du nie beginnst , das ist dein Los . . . » و در اينجا به حركت « دورانى » غزل فارسى اشاره مىكند . گوته مىدانست كه يكى از ويژگيهاى شعر فارسى ، قالب غزل آنست . چون طرح قافيه و وزن موجود ، به شعر « صبغه‌اى عالى » مىبخشد ، چرا كه ذهن شاعر در يك جا متمركز نمىشود ، بلكه در جهاتى گوناگون سير مىكند تا با چم‌وخم

--> ( 1 ) - OLZ ، 1941 م . ، ص 53 - 247 . ( 2 ) - كريستينسن ، Kulturskitser Fra Iran ، صص 90 - 88 ؛ منقول در شدر Goethes Erlebnis ، ص 177 .